محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2973
تاريخ الطبرى ( فارسي )
« و رعايت خوانده اى . بهترين امان ، امان خداست و خدا به روز رستاخيز « كسى را كه در دنيا از او نترسيده باشد امان نمىدهد ، از خدا مىخواهيم « كه در اين دنيا ترسى دهد كه به روز رستاخيز موجب امان وى شود . « اگر از آن نامه قصد رعايت و نيكى من داشته اى خدايت در دنيا و « آخرت پاداش دهد ، و السلام . » اكنون به حديث عمار دهنى از ابو جعفر بازمىگرديم : گويد : به ابو جعفر گفتم : حكايت كشته شدن حسين را با من بگوى تا چنان شوم كه گويى آنجا حضور داشتهام . گفت : « حسين بن على به سبب نامه اى كه مسلم بن عقيل به دو نوشته بود بيامد و چون بجايى رسيد كه ميان وى و قادسيه سه ميل فاصله بود حر بن يزيد تميمى او را بديد و گفت : « آهنگ كجا دارى ؟ » گفت : « آهنگ اين شهر دارم . » گفت : « بازگرد كه آنجا اميد خير ندارى . » گويد : مىخواست بازگردد ، برادران مسلم بن عقيل كه با وى بودند گفتند : « به خدا بازنمىگرديم تا انتقام خويش را بگيريم يا كشته شويم . » حسين گفت : « پس از شما زندگى خوش نباشد . » گويد : پس برفت تا سواران عبيد الله به دو رسيدند و چون چنين ديد ، به طرف كربلا پيچيد و نيزار و بوته زارى را پشت سر نهاد كه در يك سمت بيشتر جنگ نكند ، و فرود آمد و خيمه هاى خويش را به پا كرد . ياران وى چهل و پنج سوار بودند و يكصد پياده . گويد : و چنان بود كه عبيد الله بن زياد ، عمر بن سعد بن ابى وقاص را ولايتدار رى كرده بود و فرمان وى را داده بود ، به وى گفت : « كار اين مرد را عهده كن . » گفت : « مرا معاف دار . »